نویسه جدید وبلاگ
زندگی نامه ی امام خامنه ای
سيد على حسینی خامنهاى فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنهاى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشهگير [...] زندگى ما بهسختى مىگذشت. من يادم هست شبهايى اتفاق مىافتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مىكرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
خانهاى كه خانوادهی سيد جواد در آن زندگى مىكردند در یكی از محلههای فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانهی ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محلهی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفهاى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مىآمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همهی ما بايد به زيرزمين مىرفتيم تا مهمان برود. بعد عدهاى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانوادهاى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتبخانه رفتند و پس از آن در مدرسهی تازهتأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزهی علميه
سیدعلی از همان دورهی دبيرستان، خواندن «جامعالمقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرد. سپس از مدرسهی جديد وارد حوزهی علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات عربی را فراگرفت. ایشان دربارهی انگيزهی ورود به حوزهی علميه و انتخاب راه روحانيت اینچنین میگویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت، پدرم بودند و مادرم نيز علاقهمند و مشوّق بودند.»
وی كتب ادبیات عربی از قبيل «جامعالمقدمات»، «سيوطى» و «مُغنى» را نزد مدرسان مدرسهی «سليمانخان» و «نواب» خواند. پدر نيز بر درس فرزندانش نظارت مىكرد. كتاب «مَعالم» را هم در همان دوره خواند. سپس «شرايعالاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدر و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» آموخت. پس از آن «رسائل» و «مكاسب» را در محضر مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيهی دروس سطح فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و دورهی مقدمات و سطح دروس حوزه را در پنج سالونيم به پایان رساند. در همان هنگام به علوم معقول نیز توجه كرد و در زمينهی منطق و فلسفه، كتاب منظومهی سبزواری را ابتدا نزد «مرحوم آيتالله ميرزا جوادآقا تهرانى» و بعدها در جلسات مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواند.
پدر ایشان در تمام مراحل اين پيشرفت نقشی بسزا داشت.
در حوزهی علميهی نجف اشرف
آيتالله خامنهاى كه از هيجده سالگى حضور در درس خارج فقه و اصول مرجع بزرگ مرحوم آيتاللهالعظمى ميلانى را در مشهد آغاز كرده بودند، در سال ۱۳۳۶ به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند. در نجف با مشاهده و شركت در درس خارج مجتهدان بزرگ حوزهی نجف از جمله مرحوم سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزهی علميه را پسنديدند. به همین دلیل قصد اقامت در حوزهی نجف كردند و پدر را از این قصد خود آگاه ساختند، ولى پدر موافقت نكرد. لذا ايشان به مشهد بازگشتند و پس از مدتی به قم رفتند.
در حوزهی علميه قم
آيتالله خامنهاى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزهی علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون آيتاللهالعظمى بروجردى، حضرت آیتاللهالعظمی امام خمينى قدّسسرّه، شيخ مرتضى حائرى يزدى و علامه طباطبائى استفاده كردند.
ایشان طی مكاتباتى كه در سال ۱۳۴۳ با پدرشان داشتند، متوجه شدند كه يك چشم پدر به علت بیماری «آب مرواريد» نابينا شده است. به همین دلیل بین ماندن در قم و ادامهی تحصيل در حوزهی عظيم آن و بازگشت به مشهد مردد شدند و در آخر بر سر اين دوراهى، راهی را انتخاب كردند كه بعضى از اساتيد و آشنايان از آن افسوس خوردند؛ افسوس از اینكه چرا ايشان به اين زودى حوزهی علميهی قم را ترك كردند و اگر مىماندند، آیندهای بهتر در انتظارشان بود! اما...
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفهی خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان بِرّى [نيكى] است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام دادهام.»
ايشان در مشهد از ادامهی درس دست برنداشتند و بهجز ايام مبارزه و زندان، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتيد بزرگ حوزهی مشهد و بهويژه آيتاللهالعظمى ميلانى ادامه دادند. همچنين از سال ۱۳۴۳ كه در مشهد ماندگار شدند، در كنار تحصيل و مراقبت از پدر، به تدريس كتب فقه و اصول و معارف دينى به طلاب جوان و دانشجويان پرداختند.
مبارزات سياسى
آيتالله خامنهاى به گفتهی خودشان: «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّسسرّه» هستند اما نخستين جرقههاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عدهاى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسهی سليمانخان، سخنرانى پرهيجان و بيداركنندهاى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران ايراد كردند.
«همان وقت جرقههاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيلهی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»
همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّسسرّه
آيتالله خامنهاى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و حركت انقلابى و اعتراضآميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيبهاى فراوان و شكنجهها و تعبيدها و زندانها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّسسرّه مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيتاللهالعظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامههاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياستهاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثهی خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آوردند، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سختترين شرايط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.
دومين بازداشت
در بهمن 1342 -رمضان 1383 ﻫ.ق- آيتالله خامنهاى با عدهاى از دوستانشان بر اساس برنامهی حسابشدهاى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانىها و افشاگرىهاى پرشور ايشان و بهويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیهالسلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانهی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزلقلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانتها و شكنجهها را تحمل كردند.
سومين و چهارمين بازداشت
كلاسهاى تفسير و حديث و انديشهی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كمنظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليتها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مىكردند و يك سال بعد -1346- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليتهاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى كردند.
پنجمين بازداشت
حضرت آيتالله خامنهاى دربارهی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مىنويسد:
«از سال 48 زمينهی حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيت و شدت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من -كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمىتواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد- افزايش يافت. سال 50 مجدداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونتآميز ساواك در زندان آشكارا نشان مىداد كه دستگاه از پيوستن جريانهاى مبارزه مسلحانه به كانونهاى تفكر اسلامى بهشدت بيمناك است و نمىتواند بپذيرد كه فعاليتهاى فكرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريانها بيگانه و به كنار است. پس از آزادى، دايرهی درسهاى عمومى تفسير و كلاسهاى مخفى ايدئولوژى و ... گسترش بيشترى پيدا كرد.»
ازداشت ششم
در بين سالهاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيتالله خامنهاى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن علیهالسلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل میشد و هزاران نفر از مردم مشتاق بهويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مىكشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مىساخت. درس نهجالبلاغـهی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوههاى پلىكپىشده تحت عنوان: «پرتوى از نهجالبلاغه» تكثير و دست به دست مىگشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مىآموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مىساختند.
اين فعاليتها موجب شد كه در دى ماه 1353 ساواك بىرحمانه به خانهی آيتالله خامنهاى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشتها و نوشتههای ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سختترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان كميتهی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سختترين شرايط نگهداشته شدند. سختىهايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديدهاند» قابل فهم است.
پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاشهاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
در تبعيد
رژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیتالله خامنهاى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوجگيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزهی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آنهمه سختى و تلخى، ثمرهی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّتبار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانهی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
در آستانهی پيروزى
در آستانهی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيتهاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيتالله خامنهاى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پيروزى
آيتالله خامنهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليتهاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديكتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بىنظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مىپردازيم:
٭ پایهگذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و همرزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجتالاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفند ۱۳۵۷
٭ معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸
٭ امام جمعهٔ تهران، ۱۳۵۹
٭ نمایندگی امام خمینی قدّسسرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹
٭ نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸
٭ حضور فعال و مخلصانه در لباس رزم در جبهههاى دفاع مقدس، در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریكات قدرتهاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریكا و شوروى سابق
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران
٭ ریاستجمهورى؛ به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیسجمهور ایران، آیتالله خامنهاى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّسسرّه به مقام ریاستجمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، ۱۳۶۰
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸
٭ رهبرى و ولایت امت كه از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.
سيد على حسینی خامنهاى فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنهاى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشهگير [...] زندگى ما بهسختى مىگذشت. من يادم هست شبهايى اتفاق مىافتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مىكرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
خانهاى كه خانوادهی سيد جواد در آن زندگى مىكردند در یكی از محلههای فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانهی ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محلهی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفهاى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مىآمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همهی ما بايد به زيرزمين مىرفتيم تا مهمان برود. بعد عدهاى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانوادهاى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتبخانه رفتند و پس از آن در مدرسهی تازهتأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزهی علميه
سیدعلی از همان دورهی دبيرستان، خواندن «جامعالمقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرد. سپس از مدرسهی جديد وارد حوزهی علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات عربی را فراگرفت. ایشان دربارهی انگيزهی ورود به حوزهی علميه و انتخاب راه روحانيت اینچنین میگویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت، پدرم بودند و مادرم نيز علاقهمند و مشوّق بودند.»
وی كتب ادبیات عربی از قبيل «جامعالمقدمات»، «سيوطى» و «مُغنى» را نزد مدرسان مدرسهی «سليمانخان» و «نواب» خواند. پدر نيز بر درس فرزندانش نظارت مىكرد. كتاب «مَعالم» را هم در همان دوره خواند. سپس «شرايعالاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدر و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» آموخت. پس از آن «رسائل» و «مكاسب» را در محضر مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيهی دروس سطح فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و دورهی مقدمات و سطح دروس حوزه را در پنج سالونيم به پایان رساند. در همان هنگام به علوم معقول نیز توجه كرد و در زمينهی منطق و فلسفه، كتاب منظومهی سبزواری را ابتدا نزد «مرحوم آيتالله ميرزا جوادآقا تهرانى» و بعدها در جلسات مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواند.
پدر ایشان در تمام مراحل اين پيشرفت نقشی بسزا داشت.
در حوزهی علميهی نجف اشرف
آيتالله خامنهاى كه از هيجده سالگى حضور در درس خارج فقه و اصول مرجع بزرگ مرحوم آيتاللهالعظمى ميلانى را در مشهد آغاز كرده بودند، در سال ۱۳۳۶ به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند. در نجف با مشاهده و شركت در درس خارج مجتهدان بزرگ حوزهی نجف از جمله مرحوم سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزهی علميه را پسنديدند. به همین دلیل قصد اقامت در حوزهی نجف كردند و پدر را از این قصد خود آگاه ساختند، ولى پدر موافقت نكرد. لذا ايشان به مشهد بازگشتند و پس از مدتی به قم رفتند.
در حوزهی علميه قم
آيتالله خامنهاى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزهی علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون آيتاللهالعظمى بروجردى، حضرت آیتاللهالعظمی امام خمينى قدّسسرّه، شيخ مرتضى حائرى يزدى و علامه طباطبائى استفاده كردند.
ایشان طی مكاتباتى كه در سال ۱۳۴۳ با پدرشان داشتند، متوجه شدند كه يك چشم پدر به علت بیماری «آب مرواريد» نابينا شده است. به همین دلیل بین ماندن در قم و ادامهی تحصيل در حوزهی عظيم آن و بازگشت به مشهد مردد شدند و در آخر بر سر اين دوراهى، راهی را انتخاب كردند كه بعضى از اساتيد و آشنايان از آن افسوس خوردند؛ افسوس از اینكه چرا ايشان به اين زودى حوزهی علميهی قم را ترك كردند و اگر مىماندند، آیندهای بهتر در انتظارشان بود! اما...
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفهی خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان بِرّى [نيكى] است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام دادهام.»
ايشان در مشهد از ادامهی درس دست برنداشتند و بهجز ايام مبارزه و زندان، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتيد بزرگ حوزهی مشهد و بهويژه آيتاللهالعظمى ميلانى ادامه دادند. همچنين از سال ۱۳۴۳ كه در مشهد ماندگار شدند، در كنار تحصيل و مراقبت از پدر، به تدريس كتب فقه و اصول و معارف دينى به طلاب جوان و دانشجويان پرداختند.
مبارزات سياسى
آيتالله خامنهاى به گفتهی خودشان: «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّسسرّه» هستند اما نخستين جرقههاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عدهاى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسهی سليمانخان، سخنرانى پرهيجان و بيداركنندهاى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران ايراد كردند.
«همان وقت جرقههاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيلهی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»
همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّسسرّه
آيتالله خامنهاى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و حركت انقلابى و اعتراضآميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيبهاى فراوان و شكنجهها و تعبيدها و زندانها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّسسرّه مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيتاللهالعظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامههاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياستهاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثهی خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آوردند، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سختترين شرايط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.
دومين بازداشت
در بهمن 1342 -رمضان 1383 ﻫ.ق- آيتالله خامنهاى با عدهاى از دوستانشان بر اساس برنامهی حسابشدهاى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانىها و افشاگرىهاى پرشور ايشان و بهويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیهالسلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانهی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزلقلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانتها و شكنجهها را تحمل كردند.
سومين و چهارمين بازداشت
كلاسهاى تفسير و حديث و انديشهی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كمنظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليتها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مىكردند و يك سال بعد -1346- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليتهاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى كردند.
پنجمين بازداشت
حضرت آيتالله خامنهاى دربارهی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مىنويسد:
«از سال 48 زمينهی حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيت و شدت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من -كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمىتواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد- افزايش يافت. سال 50 مجدداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونتآميز ساواك در زندان آشكارا نشان مىداد كه دستگاه از پيوستن جريانهاى مبارزه مسلحانه به كانونهاى تفكر اسلامى بهشدت بيمناك است و نمىتواند بپذيرد كه فعاليتهاى فكرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريانها بيگانه و به كنار است. پس از آزادى، دايرهی درسهاى عمومى تفسير و كلاسهاى مخفى ايدئولوژى و ... گسترش بيشترى پيدا كرد.»
ازداشت ششم
در بين سالهاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيتالله خامنهاى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن علیهالسلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل میشد و هزاران نفر از مردم مشتاق بهويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مىكشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مىساخت. درس نهجالبلاغـهی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوههاى پلىكپىشده تحت عنوان: «پرتوى از نهجالبلاغه» تكثير و دست به دست مىگشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مىآموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مىساختند.
اين فعاليتها موجب شد كه در دى ماه 1353 ساواك بىرحمانه به خانهی آيتالله خامنهاى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشتها و نوشتههای ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سختترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان كميتهی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سختترين شرايط نگهداشته شدند. سختىهايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديدهاند» قابل فهم است.
پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاشهاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
در تبعيد
رژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیتالله خامنهاى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوجگيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزهی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آنهمه سختى و تلخى، ثمرهی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّتبار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانهی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
در آستانهی پيروزى
در آستانهی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيتهاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيتالله خامنهاى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پيروزى
آيتالله خامنهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليتهاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديكتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بىنظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مىپردازيم:
٭ پایهگذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و همرزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجتالاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفند ۱۳۵۷
٭ معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸
٭ امام جمعهٔ تهران، ۱۳۵۹
٭ نمایندگی امام خمینی قدّسسرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹
٭ نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸
٭ حضور فعال و مخلصانه در لباس رزم در جبهههاى دفاع مقدس، در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریكات قدرتهاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریكا و شوروى سابق
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران
٭ ریاستجمهورى؛ به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیسجمهور ایران، آیتالله خامنهاى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّسسرّه به مقام ریاستجمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، ۱۳۶۰
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸
٭ رهبرى و ولایت امت كه از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.